تبليغاتX
وایسا دنیا...من می خوام پیاده شم!!!
 

 

 

اشكي كه بي‌صداست
پشتي كه بي‌پناست
دستي كه بسته است
پايي كه خسته است
دل را كه عاشق است
حرفي كه صادق است
شعري كه بي‌بهاست
شرمي كه آشناست
دارايي من است
ارزاني شماست.


فهرست اصلي

صفحه اصلي

آرشيو وبلاگ


دوسـتان

ab2reza

ستایش بهار

کاوه

انجمن وبلاگ نويسان ايران

شبستان من

هواداران فرزاد فرزين

هامون

كلبه محبت

فرزاد فرزين3

فرزاد فرزين2

علي

صابر تنها

سايه وار

النازجون

نرم افزار/بازی/اهنگ

بی سرزمین تر از باد

رضا جوون

کاج

جدید ترین نرم افزارها

نرم افزار بازی کدهای جاوا

محمود جوون

متین

حسین

بهار وبهنام

حمید

با من غریبگی نکن


نوشته هاي پيشين

هفته سوم مهر 1386

هفته چهارم شهریور 1386

هفته دوم شهریور 1386

هفته اوّل شهریور 1386

هفته سوم مرداد 1386

هفته سوم تیر 1386

هفته دوم تیر 1386

هفته اوّل تیر 1386

هفته چهارم خرداد 1386

هفته سوم خرداد 1386

هفته دوم خرداد 1386

هفته اوّل خرداد 1386

هفته چهارم اردیبهشت 1386

هفته چهارم اسفند 1385

هفته سوم اسفند 1385

هفته اوّل بهمن 1385

هفته دوم دی 1385

هفته اوّل دی 1385

هفته چهارم آذر 1385

هفته سوم آذر 1385

هفته دوم آذر 1385


طراح قالب

A B 2 R R E Z A

 

  قالبهاي شفارشي


  RSS  

POWERED BY
B L O G F A

 

 

من که رفتم تو بمون با هر کی که دوسش داری

               با اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری

من که رفتم ولی اين رسم وفاداری نبود

                   قصه چشمهای تو واسه من تکراری نبود

من که رفتم ولی خوب موندی سر قول و قرار

                    خوب رها کردی دستامو توی اولين بهار

من که رفتم حالا تو می مونی و عشق جديد

                 می دونم چند روز ديگه می شنوم جدا شديد

من که رفتم ولی مزد دستهای من اين نبود

                          دل من لايق اينکه بشکنيش نبود

من که رفتم توبرو دل بده دست دیگری 

                      به قول حافظ ما هم داریم یار دیگری 

 

 

نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 10:41 موضوع: | لينک ثابت


لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق

شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم.

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا از بین گلهایی که درتنهایی ام روئید،با حسرت جدا کردم

وتودرپاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تورا در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم.

همین بود آخرین حرفت!

ومن بعدازعبورتلخ وغمگینت

حریم چشمهایم را،برروی اشکی ازجنس غروب

ساکت نارنجی خورشید وا کردم.

نمی دانم چرارفتی؟ نمی دانم چرا؟

شاید خطا کردم!

وتوبی آنکه فکرغربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا،تا کی،برای چه؟؟؟

ولی رفتی وبعد ازرفتنت باران چه معصومانه می بارید.

وبعدازرفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت.

وبعدازرفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد.

وگنجشکی که هرروزصبح از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت

تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد.

وبعدازرفتنت آسمان چشمهایم خیس باران بود.

وبعدازرفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام ازدست خواهد رفت.

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.

وبعدازرفتنت دریا چه بغضی کرد.

کسی فهمید تونام مرا ازیادخواهی برد

ومن با آنکه می دانم توهرگزیاد من را باعبورخودنخواهی برد

هنوزآشفته ی چشمان زیبای توام برگرد...

ببین که سرنوشت انتظارمن چه خواهد شد؟

وبعداز این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

توهم در پاسخ این بی وفایی ها بگو،درراه عشق و انتخاب آن خطا کردم!

ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید،کنارانتظاری که بدون پاسخ وسردست

ومن دراوج ویرانی ترین پائیزی یک دل

میان غصه ای ازجنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...

                                                                       

 

 

 

نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 15:2 موضوع: | لينک ثابت


لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق

 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     A B 2 R R E Z A