|
|
|||
|
|
|
||
|
اشكي كه بيصداست فهرست اصلي دوسـتان نوشته هاي پيشين طراح قالب |
|
من که رفتم تو بمون با هر کی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش می ذاری من که رفتم ولی اين رسم وفاداری نبود قصه چشمهای تو واسه من تکراری نبود من که رفتم ولی خوب موندی سر قول و قرار خوب رها کردی دستامو توی اولين بهار من که رفتم حالا تو می مونی و عشق جديد می دونم چند روز ديگه می شنوم جدا شديد من که رفتم ولی مزد دستهای من اين نبود دل من لايق اينکه بشکنيش نبود من که رفتم توبرو دل بده دست دیگری به قول حافظ ما هم داریم یار دیگری
نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 ساعت 10:41 موضوع: | لينک ثابت
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا از بین گلهایی که درتنهایی ام روئید،با حسرت جدا کردم وتودرپاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تورا در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم. همین بود آخرین حرفت! ومن بعدازعبورتلخ وغمگینت حریم چشمهایم را،برروی اشکی ازجنس غروب ساکت نارنجی خورشید وا کردم. نمی دانم چرارفتی؟ نمی دانم چرا؟ شاید خطا کردم! وتوبی آنکه فکرغربت چشمان من باشی نمی دانم کجا،تا کی،برای چه؟؟؟ ولی رفتی وبعد ازرفتنت باران چه معصومانه می بارید. وبعدازرفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت. وبعدازرفتنت رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد. وگنجشکی که هرروزصبح از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد. وبعدازرفتنت آسمان چشمهایم خیس باران بود. وبعدازرفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام ازدست خواهد رفت. کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد. وبعدازرفتنت دریا چه بغضی کرد. کسی فهمید تونام مرا ازیادخواهی برد ومن با آنکه می دانم توهرگزیاد من را باعبورخودنخواهی برد هنوزآشفته ی چشمان زیبای توام برگرد... ببین که سرنوشت انتظارمن چه خواهد شد؟ وبعداز این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت: توهم در پاسخ این بی وفایی ها بگو،درراه عشق و انتخاب آن خطا کردم! ومن در حالتی مابین اشک وحسرت وتردید،کنارانتظاری که بدون پاسخ وسردست ومن دراوج ویرانی ترین پائیزی یک دل میان غصه ای ازجنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 15:2 موضوع: | لينک ثابت
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y A B 2 R R E Z A |
|||