|
|
|||
|
|
|
||
|
اشكي كه بيصداست فهرست اصلي دوسـتان نوشته هاي پيشين طراح قالب |
|
عشق وعواقب آن
اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روي خودخواهي فقط خود را قشنگ ديدم اگر از دست من در خلوت خود گريه مي كردي اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردم اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم براي ديگران بهار و براي تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله از خودخواهي ام كردي اگر زجري كشيدي تو گاهي از زبان من اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من گناهم را سوالی از عاشقها اگر زندگی است مرگ برای چه؟ اگر دوستی است تنفر برای چه؟ اگر عشق است جدایی برای چه؟ اگر تو نباشی من برای چه؟ خسته شدم از اين همه نشستن و از عشق نوشتن.از اين همه فكر كردن وقلم شكستن. مردم از این همه خشک پنداری و پست نگاری ای کاش گاه گاهی آسمان روشن باشد و صاف تا بشود پرنده ها را دید، و حرکت ابرها را تماشا کرد من سقوط سنگین ماه را در شب چهاردهم دیده ام بچه بودم و نازک و نحیف! حیف!
نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در دوشنبه چهارم دی 1385 ساعت 10:19 موضوع: | لينک ثابت
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y A B 2 R R E Z A |
|||