|
|
|||
|
|
|
||
|
اشكي كه بيصداست فهرست اصلي دوسـتان نوشته هاي پيشين طراح قالب |
|
نجوای دل
بار خدايا: نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد گلويم سوتکي باشد بدست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يکريزو پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را به خط خط مرز دلم اینک، من تنها نیستم رفیقی دارم چون غم..... گفت : من نیستم. پرسیدم :چرا ؟ گفت:برای اینکه اشتباه زندگی را اشتباها زیسته ام می خواستم بپرسم که منظورت چیست؟!! اما دیگر دیر شده بود درست به هنگامیکه او می گفت : " اشتباه زندگی را اشتباها زیسته ام" .... من به خاطر اشتباه نمودن خود می گریستم...
نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در شنبه هجدهم آذر 1385 ساعت 21:35 موضوع: | لينک ثابت
نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 20:1 موضوع: | لينک ثابت
نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 13:58 موضوع: | لينک ثابت
مطالب خواندنی
فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو. .
گفتم تو شيرين مني گفتي تو فرهادي مگر؟ گفتم خرابت ميشوم گفتي تو ابادي مگر؟ گفتم ندادي دل به من گفتي تو جان دادي مگر؟ گفتم ز كويت ميروم گفتي تو آزادي مگر؟ گفتم فراموشم نكن گفتي تو در يادي مگر؟ گفتم خاموشم سالها گفتي تو فريادي مگر؟ گفتم كه بربادم مده گفتي نبر بادي مگر؟ گفتم كه اين متن رو بخون گفتي كه الافم مگر؟!!
مقـصـد ليلاي مـــن مجنـون تـوست جان جانم در رگ و درخون تـوست گـــر چه شـيـرينم بود خسـرو کنار جــان فــرهادم بود در کـوهـسـار تـاب گـيسـو مي دهم بـربـاد تـــو قـوي تنهـا مي شوم در يـاد تـــو نعــره اي در کهکشــان ميـزنــم بال و پـردر آسمـان هامي زنــم
نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 ساعت 19:50 موضوع: | لينک ثابت
سخنی با معشوق
من می خوام همیشه عاشق بمونم به تو و چشمای روشنت قسم بـا تـرانـه هـای آفـتـابـی تـو مـی تـونـم بـه صـبـح فـردا بـرسـم ایـنـهـمـه خـاطـره رو چـیکار کـنیم نمی تونیم که از اونا بگذریم واژه شـروع شـعـر مـن تـوئـی بـیـا تـا آخـر خـط بـا هـم بـریـم واسه چی می خوای که تنهام بذاری چرا باید تو رو از یاد ببرم یادمه یه روز نشستی روبروم گفتی که محاله از تو بگذرم بیا با هم آسمونو طی کنیم تو به من یه فرصت تازه بده می دونم که چشمای عاشق تو راه و رسم عاشق تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندرشبم نه قهرمان قصه ها نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همين و بس غصه نداره بي کسيم قشنگيه قسمت ما ست که ما به هم نمي رسيم خواري پي شبنم نمي گردم هفت شهر عشق عبارتند از .:.*.:. شهر اول : نگاه و دلربايي .:.*.:. شهر دوم : ديدار و آشنايي .:.*.:. شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي .:.*.: . شهر چهارم : بهانه ، فکر، جدايي .:.*.:. شهر پنجم : بي وفايي .:.*.:. شهر ششم : دوري و بي اعتنايي .:.*.:. شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهايي
نوشته شده توسط چشم یخی و اشک یخی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 ساعت 14:46 موضوع: | لينک ثابت
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y A B 2 R R E Z A |
|||